به چه قيمتي گذشتي از شبهاي خيس مهتاب
چي گذاشتيم ازمنو تو بجز آرزوي برآب
به چه قيمتي غرور سرراهمون کشيدي
چرا لحظه هاي با هم بودنامونو نديدي
خوب من ما هردو باختيم توي اين بازي بيخود
هردو تامون کم گذاشتيم که ترانه هامونم مرد
چيزي ازلحظه نمونده منو تو لحظه را کشتيم
حکم اعدام دلامون با غرورمون نوشتيم
اگه دوستم نداري به روم نيار
يه چيزي از غرورم واسم بذار
نذار تو فکر تنهائي گم بشم
نذار حرف و حديث مردم بشم
دلمو اينقده نشکن آخه اين دل عاشقت بود
له نکن اين قلب خونو آخه روزي لايقت بود
دلمو اينقدر نسوزون مگه چي مونده ازاين دل؟
رفتيو با بي وفائيت زدي مهر نفس باطل
تو که دوست نداشتي باشي چرا آتيشم کشيدي؟
اون که توخودخواهيات مرد دل من بود تو نديدي
از تو خونه وجودم به چه آسوني پريدي
ريختنه غرور اين مرد و نه ديدي نه شنيدی