عصر ما، عصر فریبه...!


عصر ما، عصر فریبه / عصر اسمای غریبه

عصر پژمردن گلدون /  چترای سیاه تو باروون

شهر ما سرش شلوغه / وعدهاش همه دروغه

آسموناش پر دوده  / قلب عاشقاش کبوده

کاش تو قحطی شقایق / بشینیم توی یه قایق

بزنیم دلو به دریا / منو تو تنهای تنها

خونه هامون پر نرده / پشت هر پنجره پرده

قفسآ پر پرنده / لبای بدون خنده

چشما خونه ی سواله / مهربون شدن محاله

نه برای عشق میلی / نه کسی به فکر لیلی

کاش تو قحطی شقایق / بشینیم توی یه قایق

بزنیم دلو به دریا / منو تو تنهای تنها

اونقده میریم که ساحل / از منو تو بشه غافل

قایقو با هم میرونیم / اونجا تا ابد می مونیم

جایی که نه آسمونش / نه صدای مردمونش

نه غمش نه جنب و جوشش / نه گلای گلفروشش

مثه اینجاآهنی نیست / مثه اینجا آهنی نیست.

پس ببین  یادت بمونه / کسی هم اینو ندونه

زنده بودیم اگه فردا / وعده ی ما لب دریا

زنده بودیم اگه فردا / وعده ی ما لب دریا

 

قايقي خواهم ساخت...!

قايقي خواهم ساخت،

خواهم انداخت به آب.

دور خواهم شد از اين خاك غريب

كه درآن هيچكسي نيست كه در بيشه ی عشق

قهرمانان را بيدار كند...

***

...قايق از تور تهي

و دل از آرزوي مرواريد،

همچنان خواهم راند.

نه به آبي ها دل خواهم بست

نه به دريا - پرياني كه سر ازّب بدر مي آرند

و در آن تابش تنهايي ماهي گيران

مي فشانند فسون از سر گيسوهاشان....

***

....پشت درياها شهري است

كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان

سحر خيزان است.

شاعران وارث آب و خرد و روشني اند.

***

پشت درياها شهري است!

قايقي بايد ساخت

سهراب سپهری

الفبای درد

الفبای درد از لبم می تراود

نه شبنم، که خون از شبم می تراود

سه حرف است مضمون سی پاره ی دل

الف.لام.میم. از لبم می تراود

چنان گرم هذیان عشقم که آتش

به جای عرق از تبم می تراود

ز دل بر لبم تا دعایی برآید

اجابت ز هر یاربم می تراود

ز دین ریا بی نیازم، بنازم

به کفری که از مذهبم می تراود

قیصر

ساحل سلام

باور نمی کنم

که ناگهان به سادگی آب

از ساحل سلام

                   دل بر کنم

تا لحظه لحظه در دل دریای دور

امواج بی کران دقایق را

                        پارو زنم!

قیصر

به سرسبزی خویش کاجی ندیدم ...!

به سرسبزی خویش کاجی ندیدم           به سر گرچه جز برف تاجی ندیدم

تو از من تمام دلم را گرفتی                    از این بیش باج و خراجی ندیدم

قسم می خورم راستش را بخواهی       به بالای تو سرو و کاجی ندیدم

 بجز عشق ، دردی که درمان ندارد           به جز عشق راه علاجی ندیدم

 مرا قصر تنهایی و بی کسی بس           از این امن تر برج عاجی ندیدم

 که جز سکه های سیاه دورویی             به بازار یاران رواجی ندیدم

به یک سکه قلب ، دل می فروشند         مناسب تر از این حراجی ندیدم

تو را با تپشهای قلبم سرودم                  به این واژه ها احتیاجی ندیدم

 قیصر

با ما گفته بودند...!

...با ما گفته بودند آن کلام مقدس را

با شما خواهیم آموخت

لیکن به خاطر آن

عقوبتی جانفرسای را تحمل می بایدتان کرد

عقوبت جانفرسای را چندان تاب آوردیم

آری

که آن کلام مقدسمان

باری

از خاطر گریخت

شاملو

شب از مهتاب سر میره ...!

شب از مهتاب سر میره
تمام ماه تو آبه
شبیه عکسه یک رویاست
تو خوابیدی جهان خوابه
زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده

تو خواب انگار طرحی از
گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع می شه
که تو چشماتو می بندی
تو رو آغوش می گیرم
تنم سر ریزه رویا شه
جهان قد یه لالایی
توی آغوش من جا شه
تورو آغوش می گیرم
هوا تاریک تر می شه
خدا از دست های تو
به من نزدیک تر می شه
زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده

تمام خونه پر می شه

از این تصویر رویایی

تماشا کن ، تماشا کن

چه بی رحمانه زیبایی

 

خواهم تو شوي، محبوب دلم...!

خواهم تو شوي، محبوب دلم
چون نرگس مست، ديوانه ي من
رويت رخ من، سويت ره من
هستي چو بهشت، كاشانه ي من
پروانه من، پروانه ی من
بي تو چه كنم، مستانه ی من
آواي تو شد، هم نغمه ی من
اي لاله من، بردي دل من
پروانه من، پروانه ی من
بي تو چه كنم، مستانه ی من
آواي تو شد، هم نغمه ی من
اي لاله من، بردي دل من

اونی كه می خواستم عهدشو شكست و ...!

اونی كه می خواستم عهدشو شكست و
به پای عشق جدید نشست و
چش روی آرزوم همیشه بست و
پشت مه پنجرمون رها شد
اونی كه می خواستم مث اشك چكید و
تو طول راه یهو یكی رو دید و
صدای از ما بهتر و شنید و
به خاطر هیچی ازم جدا شد
اونی كه می خواستم دل ما رو بردو
تو راه كه می رفت به یكی سپرد و
تو خاطرش ، خاطره ی ما مرد و
یكی دیگه تو رویاهاش خدا شد
اونی كه می خواستم دل ازم برید و
بین گلا یه گل تازه چید و
به اونی كه دلش می خواس رسید و
مثل تموم مردم بی وفا شد
اونی كه می خواستم زود ازم گذشت و
یه روزی رفت و دیگه بر نگشت و
منكر مجنون شد و كوه و دشت و
منكر عشق و بودن با ما شد
اونی كه می خواستم زیر قولش زد و
با یكی دیگه پیش من اومد و
به خاطر اون به ما گفتش بد و!!!