روز مرگم هر که شیون کند از دورو برم دور کنید

روز مرگم هر که شیون کند از دورو برم دور کنید

همه را مست و خراب از می انگور کنید

مزد غسال مرا سیر؛ شرابش بدهید

مست مست از همه جا حال خرابش بدهید

بر مزارم مگذارید بیاید واعظ

پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ

جای تلقین به بالای سرم دف بزنید

شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید

روز مرگم وسط سینه ی من چاک زنید

اندرون دل من یک قلمه تاک زنید

روی قبرم بنویسید وفادار برفت

آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت

دلم گرفت از این روزا از این روزای بی نشون

دلم گرفت از این روزا از این روزای بی نشون

از این همه در به دری از گردش چرخ زمون

دلم گرفت از آدما از آدمای مهربون

از این مترسکای پست از هم دلای هم زبون

تو هم که بیصدا شدی آهای خدای آسمون

آهای خدای عاشقا تویی فقط دلخوشیمون

آره دلم خیلی پره از غمای رنگاوارنگ

از جمله ی دوست دارم دروغای خیلی قشنگ

دلم گرفت از این روزا از آدمای مهربون

از تو که با ما نبودی از اون خدای آسمون

همه لرزش دست و دلم از آن بود...

همه
 
لرزش دست و دلم
 
از آن بود
 
كه عشق
 
پناهي گردد،
 
پروازي نه گريزگاهي گردد.
 
آي عشق آي عشق
 
چهره آبيت پيدا نيست...
 
ادامه نوشته

بیهودگی

امروز را به باد سپردم


امشب کنار پنجره بیدار مانده ام


دانم که بامداد


امروز دیگری را با خود می آورد

 
تا من دوباره آن را

 
بسپارمش به باد

فریدون مشیری

من شبو دوست دارم!

شبو خوب مي شناسمش
من و شب

قصه داريم واسه هم

من و شب پشت سر روز مي شينيم حرف مي زنيم !

من و شب،...
ادامه نوشته

هیچ و باد

هیچ و باد است جهان

 
گفتی و باور کردی


کاش یک روز به اندازه ی هیچ


غم بیهوده نمی خوردی


کاش یک لحظه به سرمستی باد

 
شاد و آزاد به سر می بردی

فریدون مشیری

از دل برود هر آنکه از...

اگر سکوت ِ این گستره ی بی ستاره مجالی دهد،
می خواهم بگویم : سلام!
اگر دلواپسی ِ آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد،
می خواهم از بی پناهی ِ پروانه ها برایت بگویم!

ادامه نوشته

پریا

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسته بود.
زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا...
ادامه نوشته

اسم اين زندگيه؟!

آي آهاي آدمکا
دنيا دنياي شماس
جاي آدماي خوب
توي شهرتون کجاس؟

 
آي آهاي خوشگلکا
دنيا مال شماها س
جشن مهربونيا
تو کدوم خونه به پاس؟


آي آهاي پولدارکا
دنيا دنياي شماس
سر ميزاي غذا
جاي گشنه ها کجاس؟


آي آهاي رييسکا
دنيا مال شماهاس
تو اتاقاي بزرگ
جاي انصاف کجاس؟

آي آهاي و آي آهاي
سارق عشق کيه؟
آخه اي مسخره ها
اسم اين زندگيه؟!

محمد صالح علا

تو قله خیالی و تسخیر تو محال...!

تو قله خیالی و تسخیر تو محال
 بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال

ای همچو شعر حافظ و تفسیر مولوی

شرح تو غیرممکن و تفسیر تو محال

عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف

تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال

بیچاره ی دچار تو را چاره جز تو چیست ؟

چون مرگ ، ناگزیری و تدبیر تو محال

ای عشق ای سرشت من ، ای سرنوشت من

تقدیر من غم تو و تغییر تو محال
 
قیصر
 

سیبی که...!

سیبی که از درخت می افتد

ازنو به شاخه برمی گردد

اما

دیگر نمی شناسند

همدیگر را!!!

 

لحظه

همه گويند که : تو عاشق اويي


 گر چه دانم همه کس عاشق اويند


ليک مي ترسم ، يا رب


 نکند راست بگويند ؟!

مهدی اخوان ثالث

من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم...!

من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم

من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم

یکی از پاپتی هاتم.

 

آقای کوچیک نواز بنده پرور

من هنوزم صله گیر چشم بارونی و اون ابر نگاتم.

 

منو کشتی ، منو کشتی ، منو کشتی

کشته باشی خوش به حالم

من هنوزم که هنوزه یکی از کشته هاتم

 

من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم

من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم

یکی از پاپتی هاتم

محمد صالح علا

کودکی ها

به خانه مي رفت
با كيف
و با كلاهي كه بر هوا بود
چيزي دزديدي ؟
مادرش پرسيد
دعوا كردي باز؟
پدرش گفت
و برادرش كيفش را زير و رو مي كرد
به دنبال آن چيز
كه در دل پنهان كرده بود
تنها مادربزرگش ديد
گل سرخي را در دست فشرده كتاب هندسه اش
و خنديده بود

حسین پناهی